.

.

به وبلاگ من خوش آمدید
ایمیل مدیر :

» مهر 1395
» تير 1395
» خرداد 1395
» ارديبهشت 1395
» بهمن 1394
» دی 1394


» جی پی اس ردیاب ماشین
» ال ای دی هدلایت زنون led
» جلو پنجره زوتی

تبادل لینک هوشمند

برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان طنزوسرگرمی و آدرس tanzandsargarmi.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 10
بازدید دیروز : 3
بازدید هفته : 15
بازدید ماه : 15
بازدید کل : 33356
تعداد مطالب : 131
تعداد نظرات : 0
تعداد آنلاین : 1

Alternative content




RSS
حد ایده آل در بی نهایت
نویسنده محمدجعفرزده تاریخ ارسال 16 دی 1394 در ساعت 17:18
سخت است به ایده ال رسیدن اما آنقدر رسیدن ایده آل شیرین است که حتی تصورش هم لذت بخش است چه برسد به آنکه به ایده آل نزدیک شدن به عبارتی ما میل می کنیم به سمت ایده آل اما هیچ گاه نمیرسیم به آن به تعبیری ایده آل مطلق تعریف نشده است و جالب آنجا است که حد ایده آل در بی نهایت صفر است آری , صفر اما صفر حدی ; یعنی اگر ما ایده آل را در بی نهایت جستجو کنیم به هیچ میرسیم اما در عین حال کم و بیش به ایده آل هایی جزیی نزدیک می شویم یعنی اگر نهایت ایده آل را طلب کنیم به هیچ می رسیم به تعبیری سنگ بزرگ علامت نزدن است.
.:: ::.
تنهایی
نویسنده محمدجعفرزده تاریخ ارسال 16 دی 1394 در ساعت 17:18
روزگاریست تنهایی خویش را با بت تنهایی پر کرده ام , افسوس که با شکستن این بت ; تنها تر از قبلم و من ماندم و یک جای خالی......

.:: ::.
سال نو
نویسنده محمدجعفرزده تاریخ ارسال 16 دی 1394 در ساعت 17:18
آه چه زیباست....سال نو دوای درد همگان است فرق ندارد غنی و فقیر همگی برای لحظاتی غم و اندوههایمان را فراموش می کنیم گویی خوشبخت ترین مخلوقاتیم برای لحظاتی یادمان می رود که کی هستیم چه داریم چه نداریم...زندگی برای لحظاتی با آن همه دشواریهایش بقدری زیبا می شود که گویی بهشت است...سال نو مبارک

.:: ::.
نقد داستان و فیلم گاو
نویسنده محمدجعفرزده تاریخ ارسال 16 دی 1394 در ساعت 17:18
این داستان نوشته ی زنده یاد غلامحسین ساعدی (۱۳۶۴-۱۳۱۴) می باشد که یکی از داستانهای پر محتوا می باشد که طبق این داستان فیلم "گاو" نیز به کارگردانی داریوش مهرجویی و فیلم نامه نویسی ایشان و به بازیگری عزت اله انتظامی در نقش مشدی حسن و نیز علی نصیریان در نقش مش اسلام در سال ۱۳۴۸ به اجرا درآمد.

این داستان دو پیام دارد که پیام محوری آن نهایت برده کشی و استثمار است و استثمار ملتها و بهره کشی از آنهاست و پیام دیگر آن الیناسیون (خود باختگی) است.که جایز است کمی در مورد این دو پیام صحبت کنیم , در مورد برده کشی و استثمار این مطلب قابل ذکر است که در ادبیات نمادی , گاو مصدر و نماد برده کشی است زیرا از گاو هم از زنده ی آن و هم از مرده ی آن استفاده می کنند که حتی به اندازه ی یک خر نیز جفتک نمی اندازد ! که همین مصداق نهایت استثمار این موجود توسط ما انسانهاست به گونه ای که : ۱- شخم می زند (زور و توان) ۲- شیره ی جان او را می گیرند ۳- تا زمانی که جان دارد از آن بار می کشند ۴- هنگامی که او را می کشند یا می میرد از گوشت , پوست , استخوانها و نیز شاخ او و بعد ها کله و پاچه و حتی مغز او را می خورند!.

۲- الیناسیون یا خودباختگی : یعنی کسی که همه ی اراده , خواست , علاقه و حتی خود را در یک چیز یا صفتی یا حالتی در می بازد و در اینجا مشدی حسن خود را گاو می پندارد که در حقیقت به این معناست که نتنها مشدی حسن بلکه تمام مردهایی که درون قصه در طویله رو به روی وی ایستاده اند به نوعی گاو هستند ولی نمی دانند.

در مورد شخصیتهای داستان باید اول به مشدی حسن بپردازیم که همانگونه که گفته شد وی خودباخته یا الینه شده است و همانند آیینه ایست که شخصیت پنهان دیگران را به رخ آنها می کشد بطور مثال در قسمتی از قصه همه به مشدی حسن می گویند تو گاو نیستی اما او اصرار دارد و کدخدا را نیز شاهد می گیرد که گاو است. شخصیت کد خدا نیز شخصیتی است که همه ی روستا و حتی حوادث تلخ برای او مفهوم اقتصادی دارد گویی روستا با همه ی مردمانش ابزاری برای توانایی اقتصادی اوست بطوریکه در قسمتی از قصه به محض دیدن جنازه ی گاو پیشنهاد می دهد که پوستش را در بیاورند! . شخصیت بعدی اصلان است کسی است که به جای همه می اندیشد و بگونه ای مغز متفکر داستان است وی حتی به کد خدا نیز خط می دهد و هر کاری که وی انجام می دهد مردم همگی بهت زده و الینه شده همان کار را ادا می کنند. با آوردن نماد گوش در داستان نیز به این موضوع اشاره می شود که مردم همگی گوش هستند و حتی اراده ی آنها نیز گوش است.در مورد جبار که شخصیتیست غلدر که انتخاب اسم وی نیز به همین خاطر بوده است و در آخر مشدی طوبی که همسر مشدی حسن است شخصیتی است منفعل که تقریبا بدون واکنش فعال است وی فقط می گرید و یم تماشاگر است که در ادبیات اجتماعی زنها نماد جامه اند و شخصیت مشدی طوبی این مفهوم را می رساند که جامعه پویا نیست و غیر فعال است که فقط نظاره گر وقایع است.

در آخر باید از استاد خوب و فهیمم استاد شفیعی نیز قدر دانی کنم و ذکر کنم این نقد بر گرفته از نقد وی می باشد و امید وارم توانسته باشم این وظیفه ی مهم یعنی به اشتراک گذاری دانش را به خوبی اجرا کرده باشم.

.:: ::.
بررسی زندگی از نگاهی دیگر
نویسنده محمدجعفرزده تاریخ ارسال 16 دی 1394 در ساعت 17:18
زندگی عبارت است از تحرک و پویایی، زندگی همانند  جریان سیالیست که که ما را با خود به دور دستها می برد و ما مانند قطراتی هستیم که این جریان را تشکیل می دهند و جالب اینجاست که همین امر باعث بوجود آمدن جریانی پویا شده است که ما از آن در لغت ; زندگی یاد می کنیم. زندگی را می توان به هرگونه ادامه داد اما برخی پدیده ها اجتناب ناپذیرند، یکی از آنها همین اصطلاح اتوماسیون زندگیست مقصود همان ماشینی شدن (در ادبیات عامیانه) این جریان است.هر پدیده دارای جنبه های مفید و مضر است بطور مثال از جنبه های بسیار مفید این امر سرعت بخشیدن به زندگیست به تعبیری دبی جریان سیال زندگی از دهانه ی تونل زمان را به شدت بالا برده است نکته ی مفید حائز اهمیت دیگر سهل شدن مسیر نا هموار زندگیست البته نکته های بسیاری مد نظر من  است که از حوصله ی وبلاگ خارج است به اختصار به چند نکته ی منفی اشاره می کنم که بارز ترین آنها پیچیده شدن امور و به وجود آمدن چالشهای بس جدی در زندگیست تغییر سیاستهای جهان تغییر نگرش افراد به پیرامون به وجود آمدن بیماری های روانی و چالشهای انسان قرن ۲۱ همه و همه از آثار منفی ماشینی شدن امور است.من با یک سوال به بحث خاتمه می دهم و پرسش این است که آیا به دنیا آمدن ماشین منجر به از دنیا رفتن ما نمیشود؟

.:: ::.
آرامش شب
نویسنده محمدجعفرزده تاریخ ارسال 16 دی 1394 در ساعت 17:18
در اتاقی نشستم اندک زمانی نیست که باد با زوزه هایش خبر از باران می دهد و بی قرار و غم زده . باران گرفت ,بارانی بس زیبا ,روزهای پاییز در حال کوتاه شدن اند و زندگی هم همپایش ,حتی آسمان هم دلش گرفته است هوا کیپ و ابریست خورشید ناپیداست تاریک است و بادی سرد می وزد تنها صدای چک چک باران می آید زمان هم غم ناک و خسته است و به کندی پیش می رود...شب فرا رسید, باران بند آمد, انگار که ابرها با گریه خود را خالی کردند و سبک شدند,باد هم آرام شد انگار آن هم از ناراحتی ابرها بی قرار بود, اتاق نمور من هم تاریک شد و اندک نوری نقره فام از ماورای شیشه ی پنجره به درون می تابید همه جا را سکوت فرا گرفته بود و من همچنان نظاره گر این آرامش بودم براستی چه آرامشی , شگفتی شب در آن است که  همه چیز را آرام می کند زمان هم به خواب رفته است آرامشی که چندی دیر نمی پاید و صبح جای آنرا فرا می گیرد و خدا داند که فردا تقدیر چیست این آرامش ارزشمند شب نادیده گرفته شده است بطوری که تصویر شب در ذهن ها تصویری تیره و تار است اما در اصل اینگونه نیست و شب چیزی جز آرامش مطلق نیست بیاییم به گونه ای دیگر ببینیم.

.:: ::.
نقد داستان پدر
نویسنده محمدجعفرزده تاریخ ارسال 16 دی 1394 در ساعت 17:18
داستان پدر یک داستان کوتاه از آنتون چخوف است که یکی از داستانهای موجود در کتاب داستان زندگی من است.

در ابتدا باید بگویم این داستان یکی از داستانهاییست که واقعا تاثیر گذار است و در عین سادگی و نداشتن هیچ پیچ و تابی حاوی طنزی هنروار و به تعبیری تلخندی دارد که خواننده واقعا متاثر می شود زاویه دید داستان سوم شخص است و درون مایه اش به نظر من طنزی هنر گونه است طنزی بس ظریف.شخصیت اصلی داستان که از اسم داستان پیداست پدری است پیر , پدری که هیچ چیزی ندارد جز سه پسر و یک دختر, همسرش را هم از دست داده و در یک بیغوله ای میان زنهایی که از سطح اجتماعی پایینی برخوردارند زندگی می کند گه گاهی شرط بندی روی اسبها می کند و دائم الخمر است در اصل فردی است که واقعا محتاج و متاثر از فرزندان نازنینش و مدام باعث سرافکندگی آنها می شود و آنها با کمال عطوفت با پدر پیرشان با تمام بد رفتاری های دوران جوانی اش رفتار می کنند به وی پول می دهند , احترام می گذارند , و حتی با حفظ غرور پدر به وی لباس می دهند. نکته ی جالب و تاثر برانگیز داستان هنگامیست که پدر پسر را به خانه ی درویشی اش می برد و با وی و زنهای آنجا ودکا و کمی چای می خورد و مست می کند و آنجاست که حس برتری خود را بی رحمانه بیان می کند و غرور کاذبی جلوی زنها می گیرد و در هنگام بدرقه ی پسر همان پدر اول می شود و در آخرین جمله بصورت بلند با همان غرور کاذب با پسر خداحافظی می کند زیرا می خواست به پیش زنها برود.مفهوم داستان این است که افراد آنطور که هستند نیستند, ظواهر هیچگاه بیانگر باطن نیستند. لباس , پول حتی رفتار انسانها می تواند نقابی باشد برای پوشاندن آنچه که هستند برای پوشاندن کاستی هایشان برای نقاط ضعفشان و دمیدن روحی کاذب ورای چهره ی اصلی شان. از آنجا که در ادبیات اجتماعی پدر نشانه ی اراده است می توان اینگونه تعبیر کرد که اراده ی عام بر پنهان کردن حقیقت در ورای چیز دیگریست که این امر در غالب پدر در داستان روایت شده است در کل این داستان کوتاه یک نقطه ی برجسته دارد که همان جمله ی آخر پدر به پسر است.

.:: ::.
نقد داستان زندگانی من
نویسنده محمدجعفرزده تاریخ ارسال 16 دی 1394 در ساعت 17:18
این کتاب که اثر آنتون پاولوویچ چخوف نویسنده ی نامدار روسی است به نام زندگانی من و شش داستان می باشد که برای اولین بار در سال ۱۹۲۳ در فرانسه به چاپ رسید.

من پس از مطالعه ی داستان کوتاه زندگانی من که بخش اول از داستانهای این کتاب است به نظرم رسید که نقد کوتاهی از این داستان بنویسم که باید این نکته را گوشزد کنم که این کتاب شامل چند داستان کوتاه است که نخستین آن زندگانی من(حکایت یک شهرستانی) می باشد.

در ابتدا باید به قلم متفاوت چخوف اشاره کرد که به نظر من با بسیاری از نویسندگان دیگر متمایز است و وجه این تمایز در چگونگی به چالش کشیدن مطالب مورد بحث است, چخوف غم ها,شادی ها,کاستی های دنیا, زیبایی ها , زشتی ها را به گونه ای مطرح می کند که نه خواننده را به وجد و شور و شعف کاذب می آورد و نه به غم و اندوه و افسوس بیش از حد که این برگ برنده ی وی است , نکته ی دیگر به کار بردن طنز در این داستان است گرچه یک یا دو مورد است اما به جا و در خور داستان است.این داستان یک داستان تراژدیک است که قهرمان داستان میساییل پولونزف با تمام نگرشهای زد متریالیسمی خود و ایده آل هایش کامیاب نمی شود و جز رنج و مشقت کار بدنی شکست در عشق و از دست دادن عزیزش چیزی حاصلش نمی شود وی فردیست با آرمانهای نو و زد مادیگرایی که همه چیز خود را وقف آرمانهای خود می کند با اینکه از طبقه ی اشراف زاده است بنا به خواست خود تن به کارگری می دهد و حتی دهقانی, در شرایطی قرار می گیرد که انسان را به تعمق وا می دارد. این داستان زاویه ی دید اول شخص دارد و درون مایه اش اجتماعی و داستانی تراژدی است. پدر میساییل آرشیتکتی است مادی گرا و آرمانهای کلیشه ای دارد و دیکتاتوریست که حتی حاضر است از فرزندانش نیز بگذرد البته با همه ی این تفاسیر خواننده در برخی موارد حق را به این پدر می دهد. میساییل یک خواهری دلسوز رنجور و ضعیفی نیز دارد که در ابتدا هم سنگر پدر است و حامی برادر که رفته رفته هم سنگر برادر می شود که نقطه ی مقابل پدر است در این داستان شخصیت هایی بس زیاد وجود دارد که به برخی از آنها می پردازم شخصیت دیگر که مد نظر من است آقای دولژیکوف است که مهندسی با نفوذ و غنی است وی شخصیتی عجیب دارد و به نظر من اگر شرایطش را داشت برده داری قهار و مستبد می شد وی به زیر دستان توهین می کند و به گونه ای آنها را اصلا و ابدا انسان نمی شمارد وی مشقت های فراوان کشیده است تا بدینجا برسد و دایم همین موضوع را به رخ زیر دستان می کشد البته وی در مقابل اقوام بگونه ای مشتی رفتار می کند و این دو گانگی را به عهده ی شما می گذارم تا با خواندن داستان درک کنید.  فرد بعدی همسر میساییل که دختر دولژیکوف است به نام ماریا ویکتورونا که فردیست صادق و عاشق و تنوع طلب که همین تنوع طلبی وی آتش به درون میساییل می زند بگونه ای که قطراتی اشک بر گونه های خواننده می نشیند که همانطور که ذکر کردم این احساس بصورتی کوتاه نمایان و ناپدید می شود. هدف چخوف توصیف جامعه ی روسیه در زمان خود است جامعه ای بس مادی گرا بس بی رحم بس بی عدالت و خشن, جامعه ای که از اعیان گرفته تا فقیر از کارمند تا کارگر و از شهرنشین تا روستایی همه و همه بی عدالت و رشوه خوار و ریا کاراند.جامعه ای که شهری ها در لباس فرهنگ, بی فرهنگی خود را پنهان می کنند و درگیر ظواهراند و روستاییان به صورت آشکارا بی فرهنگی خود را نمایان می کنند کارمندان به خیال پاداش حصن نیت کاری رشوه می گیرند و کارگرانی که از مواد و کار می زنند و این کار را حق خود می دانند و  این امر هم بر کارفرمایان پنهان نیست و ارف شده است.در پایان باید ذکر کنم که این داستان جای تامل و تعمق بسیار دارد که از حوصله ی وبلاگ خارج است به امید آنکه این نقد توانسته باشد که نقطه نظرات من را به شما انتقال داده باشد.

.:: ::.
به پرشین بلاگ خوش آمدید
نویسنده محمدجعفرزده تاریخ ارسال 16 دی 1394 در ساعت 17:17
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com
.:: ::.
به پرشین بلاگ خوش آمدید
نویسنده محمدجعفرزده تاریخ ارسال 16 دی 1394 در ساعت 17:16
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com
.:: ::.
عناوین آخرین مطالب بلاگ من



.:: Design By :